وقتی کودک از تاریکی، سگ، تنها ماندن، رفتن به مهد یا مدرسه، صدای بلند یا حتی یک موجود خیالی میترسد، ممکن است اولین واکنش ما این باشد که بگوییم «چیزی نیست» یا تلاش کنیم خیلی زود ترسش را از بین ببریم. اما ترسی که برای بزرگسال کوچک به نظر میرسد، برای کودک میتواند کاملاً واقعی باشد. بیشتر ترسهای دوران کودکی بخشی طبیعی از رشد هستند؛ چیزی که اهمیت دارد، شیوه همراهی ما با کودک و توجه به شدت و تأثیر این ترس بر زندگی روزمره اوست.

بله. ترس در سنین مختلف میتواند شکلهای متفاوتی داشته باشد. کودکان خردسال ممکن است از جدایی از والد، غریبهها، صداهای بلند یا تاریکی بترسند. در سنین پیشدبستانی، تخیل فعال میتواند ترس از هیولا، ارواح یا اتفاقات خیالی را بیشتر کند. با ورود به مدرسه نیز نگرانی درباره جدایی، اشتباه کردن، امتحان، دوست پیدا کردن یا خبرهای ترسناک ممکن است پررنگتر شود.
برای نمونه، اگر نگرانی کودک بیشتر هنگام دور شدن از والد دیده میشود، لازم است آن را در چارچوب سن و شرایط او ببینیم. اضطراب جدایی و وابستگی کودک به مادر جرو مواردی هست که در بسیاری از خانواده ها مشاهده میشود اما این موضوع همیشه نگرانکننده نیست.
ترس زمانی نیازمند توجه جدیتری است که آنقدر شدید یا مداوم شود که کودک از فعالیتهای معمولش دوری کند؛ مثلاً حاضر نباشد به مدرسه برود، تنها بخوابد، از خانه خارج شود یا با دوستانش ارتباط داشته باشد. در این حالت دیگر فقط «وجود ترس» مهم نیست؛ میزان اختلالی که در زندگی کودک ایجاد کرده هم مهم است.
هیچ علت واحدی برای ترس بیشتر یک کودک وجود ندارد. معمولاً چند عامل کنار هم قرار میگیرند و سهم هرکدام در کودکان متفاوت است:

بهترین نتیجه معمولاً از یک تکنیک جادویی به دست نمیآید؛ بلکه از ترکیب چند رفتار ساده و تکرارشونده شکل میگیرد. این هفت قدم را میتوانید متناسب با سن و نوع ترس کودک استفاده کنید.
به جای حدس زدن، با سؤالهای کوتاه و مشخص کمک کنید کودک ترسش را توضیح دهد. کودک ممکن است بگوید «از سگ میترسم»، اما دلیل واقعی برای او صدای پارس، نزدیک شدن ناگهانی یا ترس از گاز گرفتن باشد. هرچه موضوع دقیقتر شود، کمک شما هم هدفمندتر خواهد بود.
میتوانید بگویید: «کدوم قسمتِ این موقعیت بیشتر میترسونت؟» یا «وقتی این اتفاق میافته، فکر میکنی ممکنه چی بشه؟» اگر کودک هنوز واژههای کافی برای توضیح احساسش ندارد، نقاشی، بازی یا انتخاب بین چند گزینه میتواند کمک کند.
تأیید احساس یعنی نشان دهید میفهمید کودک ترسیده است؛ نه اینکه حتماً با برداشت او از خطر موافق باشید. جملههایی مثل «میبینم خیلی ترسیدی؛ من کنارت هستم» معمولاً امنتر از «این که ترس نداره!» یا «تو دیگه بزرگی» هستند.
مسخره کردن، شرمنده کردن یا مقایسه با کودکان دیگر ممکن است باعث شود کودک علاوه بر ترس، احساس تنهایی یا خجالت هم تجربه کند. اگر ترس با گریه همراه است، واکنش والد به خودِ گریه نیز مهم است؛ برخورد با گریه کودکان درباره همراهی با احساسات کودک باید به خوبی توسط والدین مدیریت شود
کودک فقط به کلمات شما گوش نمیدهد؛ لحن صدا، حالت چهره و رفتار شما را هم میبیند. اگر موقعیت واقعاً خطرناک نیست، صدای آرام و رفتار قابل پیشبینی شما پیام مهمی دارد: «این شرایط قابل مدیریت است.» لازم نیست وانمود کنید هیچ نگرانیای وجود ندارد؛ کافی است ترس را بزرگتر از واقعیت نشان ندهید.
برای بسیاری از ترسها، روبهرو شدن تدریجی از اجبار ناگهانی مؤثرتر است. میتوانید همراه کودک یک «نردبان شجاعت» بسازید: از کاری که کمی سخت است شروع کنید و فقط وقتی آن مرحله برای کودک قابل تحملتر شد، به مرحله بعد بروید.
مثلاً اگر کودک از تنها ماندن در اتاق میترسد، قرار نیست یکباره در را ببندید و او را تنها بگذارید. ممکن است قدم اول این باشد که شما نزدیک در بنشینید؛ بعد کمی دورتر بروید؛ بعد برای چند دقیقه از اتاق خارج شوید و برگردید. سرعت حرکت باید با توان کودک هماهنگ باشد، نه با عجله بزرگسال.
اگر ترس بسیار شدید است یا کودک دچار وحشت شدید میشود، طراحی مواجهه بهتر است با کمک روانشناس کودک انجام شود. مواجهه تدریجی با «وادار کردن کودک» فرق دارد.

وقتی بدن در حالت ترس است، توضیح منطقی همیشه کافی نیست. بهتر است کودک یک یا دو مهارت ساده را زمانی که آرام است تمرین کند تا هنگام نگرانی بتواند از آنها استفاده کند. برای مثال:
هدف این مهارتها این نیست که کودک قبل از هر اقدام کاملاً بدون ترس شود؛ بلکه کمک میکنند شدت برانگیختگی بدن کمتر شود تا بتواند قدم بعدی را بردارد.
طبیعی است که بخواهیم کودک را از ناراحتی دور کنیم، اما اگر هر بار با اولین نشانه ترس، موقعیت را حذف کنیم، ممکن است کودک فرصت تجربه توانایی خودش را از دست بدهد. در عین حال، قرار هم نیست او را به زور در موقعیتی نگه داریم که برایش بیش از حد دشوار است. نقطه مناسب جایی بین «فرار همیشگی» و «اجبار» قرار دارد: قدم کوچک، حمایت کافی و تکرار.
برای موقعیتهایی مثل شروع مدرسه، آمادهسازی تدریجی میتواند ترس از ناشناخته را کمتر کند. یک نمونه عملی از این رویکرد در برنامه آمادگی کودک برای ورود به مدرسه دیده میشود.
اگر کودک امروز فقط یک قدم کوچک جلوتر از دیروز رفته، همان تلاش ارزش دیده شدن دارد. به جای «دیدی اصلاً ترس نداشت؟» بهتر است بگویید: «دیدم که ترسیده بودی، ولی بازم امتحانش کردی.» این نوع بازخورد به کودک کمک میکند موفقیت را به توانایی خودش برای کنار آمدن با احساسات نسبت دهد.
در طول زمان، تجربههای موفق کوچک میتوانند حس توانمندی و اعتمادبنفس کودک را تقویت میکند.
اگر این ترس بیشتر هنگام خاموش شدن چراغها و زمان خواب دیده میشود، شناخت دقیقتر ترس از تاریکی میتواند به انتخاب واکنش مناسبتر کمک کند.
اگر خطر واقعی وجود ندارد، از فاصلهای شروع کنید که کودک هنوز قادر به ماندن در موقعیت است؛ مثلاً دیدن عکس سگ، تماشای سگ از دور، ایستادن نزدیک یک سگ آرام همراه با بزرگسال مطمئن و در نهایت نزدیکتر شدن. لازم نیست همه مراحل در یک روز انجام شوند.
به جای خداحافظیهای طولانی و نامطمئن، یک روتین کوتاه و قابل پیشبینی بسازید. درباره زمان برگشتن با عبارتی متناسب با سن کودک صحبت کنید و به توافق خود پایبند بمانید. اگر کودک هر روز به دلیل ترس شدید از مدرسه اجتناب میکند، دلدرد و سردرد مکرر دارد یا اضطرابش فعالیت روزانه را مختل کرده، بهتر است موضوع تخصصیتر بررسی شود.

مراجعه به روانشناس کودک به این معنی نیست که حتماً اختلالی وجود دارد. گاهی ارزیابی تخصصی فقط کمک میکند بفهمیم ترس در محدوده رشد طبیعی است یا نیاز به حمایت بیشتری دارد. بهتر است ارزیابی را جدیتر در نظر بگیرید اگر:
اگر درباره امنیت کودک، آسیب به خود یا دیگران، یا یک وضعیت اورژانسی نگرانی دارید، منتظر توصیههای عمومی اینترنتی نمانید و از خدمات فوری و متخصصان محلی کمک بگیرید

در تربیت کودک بر اساس یافتههای علمی، هدف حذف سریع احساسات ناخوشایند نیست؛ هدف این است که کودک با حمایت مناسب، مهارت مواجهه با آنها را به دست آورد. برای ترس کودک نیز همین اصل کاربرد دارد: گوش دادن، جدی گرفتن احساس، آرام ماندن، تقسیم موقعیت به قدمهای کوچک و تشویق تلاش کودک معمولاً از فشار آوردن یا نادیده گرفتن ترس مؤثرتر است.
اگر ترس خفیف و گذراست، به کودک زمان و فرصت تمرین بدهید. اگر ترس شدید یا ماندگار است و زندگی روزمره را محدود میکند، کمک گرفتن از روانشناس کودک قدمی منطقی و پیشگیرانه است.
اگر میخواهید علاوه بر موقعیتهای ترس، درک احساسات کودک، گفتوگوی والد–کودک و ساخت رابطهای آرامتر را به شکل منظمتری یاد بگیرید، دوره جامع تربیت کودک بافملی میتواند یکی از مسیرهای آموزشی بعدی باشد. این دوره جایگزین ارزیابی یا درمان تخصصی برای اضطراب شدید نیست.
نه. ترس یک احساس طبیعی و محافظتی است. هدف این است که ترس نامتناسب یا محدودکننده کمتر شود و کودک مهارت کنار آمدن با آن را یاد بگیرد، نه اینکه هیچوقت احساس ترس نداشته باشد.
مواجهه تدریجی میتواند مفید باشد، اما باید متناسب با سن، شدت ترس و توان کودک طراحی شود. مواجهه ناگهانی، تحقیر یا وادار کردن کودک همان چیزی نیست که از «مواجهه تدریجی» منظور است.
نمیتوان ترس کودک را به یک علت یا یک نفر نسبت داد. کودکان از خلقوخو، تجربهها، محیط و رفتار اطرافیان تأثیر میگیرند. والد میتواند با آرام ماندن، پرهیز از بزرگنمایی خطر و نشان دادن شیوه مواجهه سالم، نقش حمایتی مهمی داشته باشد؛ بدون اینکه خودش را مقصر بداند.
در بافملی، باور داریم هر والد آگاهی، میتواند آیندهای روشنتر برای فرزندش بسازد. ما جدیدترین آموزشها و نکات علمی فرزندپروری را از سراسر دنیا انتخاب میکنیم و با زبان ساده در اختیار شما میگذاریم.